جنگ عرب و فارس هدف اصلی از ادعاهای سران عرب

این چندروزه تو این فکر بودم که هدف اصلی از طرح چنین ادعاهایی از سوی سران کشورهای عربی چیست؟ اینها که خودشون بهتر میدونند این حرفها فایده عملی آنچنانی نخواهد داشت. امروز جوابش رو تقریبا پیدا کردم. وقتی در فیسبوک دیدم این ادعاها موجب شده به دعوا و جنگ لفظی و فحش و فحش کشی شدید بین عرب و فارس.

این جنگ و دعوا چند نتیجه اصلی و قطعی داره:
 1. شکاف و اختلاف بین مسلمین که موجب رضایت قطعی حضرات صهیونیست است.

 2. از اونجایی که دشمنان اسلام بسیار سعی میکنن عرب رو مساوی با اسلام جلوه بدهند و تا حد زیادی هم موفق بوده اند؛ اینگونه ادعاها و جنگ و جدالی که به دنبال اون ایجاد میشه موجب بدبینی جوانان و نوجوانان ایرانی به اسلام خواهد شد.

3. جلوگیری از نفوذ و تاثیر ایران بر ملتهای منطقه به وسیله دامن زدن به این درگیریهای قومی و ایجاد حس تنفر از ایرانیها بین ملت مسلمان و عرب منطقه.

 پس  لازمه که مراقب باشیم این معضل تبدیل به جنگ ایران و عرب نشه و از تمسخر نژادها و قومیتها برحذر باشیم تا در بازی اونها گرفتار نشویم.
+ نوشته شـــده در 91/02/16ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: ساير
ناله های حیدر کرار در رثای فاطمه

"بِســــمِ اللهِ الـــــرَّحمَنِ الـــــرَّحیمِ"

 

"اَلسَـّــلامُ عَلَیـــکِ اَیَّتُهَا الصـّـِـدّیقَةُ الشَّهیـــدَة"

 

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ

رُوِىَ عَنْهُ أَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فاطِمَةَ عَلَيْهَاالسَّلامُ

 كَالْمُناجِى  بِهِ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ عِنْدَ قَبْرِهِ:

السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ عَنِّى

وَ عَنِ ابْنَتِكَ النّازِلَةِ فِى جِوارِكَ،  و السَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ. 

قَلَّ يا رَسُولَ اللهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِى، وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدِى.

 
 إِلاّ أَنَّ لِى فِى التَّأَسِّى بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزّ،
 
 فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِى مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَ فاضَتْ

بَيْنَ نَحْرِى وَ صَدْرِى نَفْسُكَ. إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.
 
 فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ،
 
 وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ، أَمّا حُزْنِى فَسَرْمَدٌ،
 
 وَ أَمّا لَيْلِى فَمُسَهَّدٌ، إِلى أَنْ يَخْتارَ اللهُ لِى دارَكَ

الَّتِى أَنْتَ بِها مُقِيمٌ. وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ أُمَّتِكَ عَلى هَضْمِها،
 
 فَأَحْفِهَا السُّؤالَ، وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحالَ،
 
 هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.

وَ السَّلامُ عَلَيْكُما سَلامَ مُوَدِّع لا قال وَ لا سَئِم،
 
فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَة، وَ إِنْ أُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنّ بِما وَعَدَ اللهُ الصّابِرِينَ.

 

"در رثاى حضـرت فاطـمه(سلام الله علیها)
"


سلام بر تو اى رسول خدا از من و دختر نازنينت

كه در كنارت فرود آيد، و چه زود به جوارت پيوست.

اى رسول خدا، شكيباييم در فراق دُردانه ات از دست شده

  و طاقتم طاق گشته. تجربه تحمّل فراق جانكاه

 و مصيبت سنگين تو مرا شكيبايى  بخشيده است،

 كه من با دست خود تو را در آرامگاهت به خاك سپردم

 
و جان پاكت در حالى كه سر بر

سينه ام داشتى، به ملكوت پرواز كرد :

«انّا للّه و انّا اليه راجعون»

ديگر امانت بازگرديد و گرو وارهيد، امّا اندوه من جاودانه،
 
 و شبم بيدارى تا سپيده، تا آن روز كه خداوند آرام جاى تو را براى من برگزيده.

آرى، بزودى دختر گراميت تو را از دست به يكى كردن امّت تو بر شكستن
 
 حريم او و ستمكارى ناجوانمردانه بر او خبر دهد.
 
 اينك از او با اصرار بپرس و از اوضاع و

احوال جويا شو،
 
 و اين در شرايطى است كه هنوز از زمان تو ديرى نپاييده
 
 و يادت كهنه نشده است.

سلام بر شمايان سلام وداع کننده ای ، 
 
 ولى نه از روى ناراحتى و خستگى،
 
 كه اگر بازگردم نه به خاطر ملامت و دل كندگى است

و اگر بمانم نه براى بدگمانى به وعده هاى الهى به شكيبايان.



"خطبه 193/ نهج البلاغه "
 
+ نوشته شـــده در 91/02/05ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: ساير
کدام شبکه اهل بیت؟ کدام اللهیاری؟

به نام خدا

چندی است که شاهد درگیری های لفظی شدید بین دوستان شیعه بر سر نوع تعامل و سخن گفت با جماعت اهل سنت هستم. خصوصا در فیس بوک. گروهی خواستار برخوردها و سخنان متین و ملایم همراه با استدلال و گروهی دیگر طرفدار برخوردهای تند و همراه با لعن و نفرین.

در این رابطه گفتنی ها بسیار است اما خیلی مختصر چند تذکر برادرانه به گروه دوم که عموما پای منبری های جناب آقای اللهیاری در شبکه اهل بیت هستند و بعضی هم از مخالفین سرسخت نظام تا حدی که مقام معظم رهبری را دجال زمان میدانند (آنچنان که اللهیاری گفت).

اولا. با توجه به اینکه فیسبوک و شبکه های ماهواره ای و کلا رسانه ها ماهیت تبلیغی دارند و ابزاری هستند برای تبلیغ دیدگاه ها و نظرات باید متوجه تفاوت مقام تبلیغ دین و مقام ادای تکالیف و پایبندی به فروعات دین باشیم. ما هیچ سند نقلی نداریم که انبیاء و اولیاء و اوصیاء در مقام تبلیغ دین و بیان دیدگاه ها سخن خود را در قالب لعن و نفرین و توهین به باورهای افراد انجام داده باشند از حضرت ابراهیم (ع) و موسی(ع) گرفته تا ائمه هدی علیهم السلام. بلکه برعکس دین تاکید بر قول لین بیان منطقی و جدال احسن دارد.

اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى43 فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى44/سوره مبارکه طه

 لذا دوستانی که با نیت خیر در فیسبوک و... به تبلیغ و ترویج آموزه های اهل بیت علیهم السلام هستند متوجه این مهم باشند.

ثانیا. آنچه تا کنون موجبات پیشرفت مکتب اهل بیت علیهم السلام شده زحمات بزرگانی چون سیدرضی در تالیف نهج البلاغه و علامه امینی با تالیف الغدیر بوده یا حاصل سبِّ سب کنندگان و بددهنان؟

ثالثا. توهین کنندگان دانسته یا ندانسته آب به آسیاب وهابیت میریزند. چراکه راه استدلال و فهم را میبندند و این آرزوی وهابیت تندرو است که راه استدلال و گفتگو بسته شود تا خود را در پشت عصبیت و قومگرایی مخفی کنند و راه فهم حقایق را بر بیخبران ببندند. بر این اساس منش و روش اللهیاری نه تنها ترویج مکتب اهل بیت نیست که در جهت تامین اهداف سلفیون و وهابیت است.

رابعا. در بین اهل سنت کسانی بودند و هستند که به مذهب حقه شیعه مشرف شده اند از ایشان بپرسید و بخوانید که چه چیز موجب هدایت اینها شد؟ بیانات و سخنان خارج از عرف و ادب امثال آقای اللهیاری بود یا سخنان حکیمانه و استدلالات قویم کسانی چون سلطان الواعظین شیرازی و علامه امینی و علامه عسکری و...

خامسا. از دوستانی که سعه صدر ندارند عاجزانه تقاضامندم که در این ورطه و عرصه وارد نشوند چراکه مهمترین ابزار در راه تبلیغ دین شرح صدر است چنانچه موسی(ع) در این راه تقاضای شرح صدر کرد( رب اشرح لی صدری). اگر نداریم وارد نشویم و بگذاریم آنان که دارند کار خود کنند و ما به تولیات و تبریات خود مشغول باشیم.

انشاءالله که با درک موقعیت حساسمان در جهت ترویج مکتب اهل بیت(ع) اختلافاتمان را کنار بگزاریم و مانع سوء استفاده دشمن شویم

+ نوشته شـــده در 91/01/24ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: ساير
قمه نفاق؛ قمه تفرقه

لطفا این عکسها را منتشر نکنید !!!این عکس و چندین عکس دیگر که مدتی است در فضای نت به چشم میخورد تبلیغ جملاتی است در تعظیم و بزرگداشت مقام امام حسین(ع) از بزرگان ادیان مختلف اما خوب به این عکس دقت کنید. به نظر شما این بیلبوردها در چه شهری و در کجا نصب شدند؟ لندن!!! حتما میدونستید و در وهله اول کلی هم ذوق زده شدید مثل من. اما تا حالا کنجکاو نشدید که بدونید چرا با فعالیت این هیات عزاداری در وسط لندن مخالفتی صورت نمیگیره بلکه خیلی هم بهش حال میدن؟ کنجکاو نشدید که بدونید این بیلبوردها توسط کی و با چه هدفی نصب شدن؟

اگر کمی دقت کنید یک آدرس وبسایت زیر این تابلوهای تبلیغاتی نوشته شده؛ به این آدرس: (azadari4imam.org) که کاملا واضح هم هست و در تمامی عکسها هم به چشم میخوره. اصلا انگار یه جورایی این تابلوها تبلیغ این وبسایت هستن. اگه یه سر به این سایت بزنید همه چیز برای شما روشن خواهد شد. یک سایت با طراحی و ظاهری خیلی خوب و به چهار زبان فارسی و عربی و انگلیسی و اردو. وارد صفحه اول سایت که شدید هیچ چیز خاصی جز تبلیغ برای عزای امام حسین(ع) نخواهید دید. اما کمی که به مطالب سایت در همان صفحه اول دقت کنید خواهید فهمید که این سایت هدفی جز تبلیغ و ترویج خرافه قمه زنی ندارد.

 مدیر این سایت ظاهرا طلبه ای است به نام سیدمصطفی فصیحی که برای موجه نشان دادن قمه زنی از هر مستمسکی استفاده کرده. از نقل ریاضات غیر شرعی در عهدین(تورات و انجیل) و موید آوردن از کتاب مقدس تا فتاوای مراجع و مصادره به مطلوب کردن از فتاواهای آنها تا بیان تجربیات افراد برای قمه زنی. که در بین این افراد از کودک 12 ساله وجود داره تا بزرگسالان 40-50 ساله.

از همه جالبتر بخش پرسش و پاسخ این سایت است که در اون بخش با مغالطات فراوان سعی در موجه جلوه دادن این خرافه دارد. از جمله این مغالطات؛ تشبیه قمه زنی به واجب متفق علیه "حجاب" و تمسک به آیه شریفه وَلَن تَرْضَى "عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ؛ و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمىشوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى" است. وی با تمسک به این آیه شریفه و یکی دانستن حکم قمه زنی و حجاب نتیجه گرفته که یهود و نصارا هیچگاه از ما راضی نخواهند شد و اگر به دنبال رضایت آنها باشیم باید حجاب و سایر واجباتمان را نیز ترک کنیم پس قمه زنی را نباید ترک کنیم. درحالیکه اصل قمه زنی نه واجب بلکه نهایت چیزی که درباره آن از سوی برخی مراجع گفته شده جواز است آنهم در صورت عدم ضرر و زیان. حتما شما از این مغلطه به سواد و صداقت این شخص پی برده اید.

 بخش فتاوای

 مراجع ایشان در بخشی از این سایت فتاوای مراجع را قرار داده که در این رابطه ذکر چند نکته لازم است. اولا ایشان متن اسفتائاتشان را از مراجع ذکر نفرموده اند چراکه متن سئوال بسیار در فهم جواب اهمیت دارد. ثانیا نظر مراجعی را که پاسخ منفی داده اند و این عمل را جایز ندانسته اند را نیاورده. در همین رابطه سئوال ایشان و پاسخ آیت الله مجتبی تهرانی را به ایشان که در سایت معظم له موجود است و آقای فصیحی از قرا دادن آن در سایتشان امتناع کردن را ملاحظه بفرمایید:

 به نام خدا

 با سلام و ادب خدمت امام زمان (عج) و شما مرجع عاليقدر شيعه خسته نباشيد بنده سيد مصطفى فصيحى يكى از شاگرد شاگردان شما و فعلا مقيم كشور اروپا هستم و حدود 3 سالی است كه توفيق تبليغ عزاداری و شعائر امام حسين عليه السلام و برپايی مجالس برای امام حسين عليه السلام را دارم و همچنين مدير سايت (azadari4imam.org) ميباشم كه در ان جواز انواع عزاداری بر امام حسين عليه السلام طبق فتوای مراجع در ان داده شده است از اية الله نائينی ( رحمة الله عليه ) تا مراجع عصر حاضر(حفظهم الله) كه همگی حكم بر جواز انواع عزاداری(سينه زنى , زنجير زنى, لطم و قمه زنى, شبيه در اوردن و ..) داده اند. از انجا كه عده اى از مردم مقلد شما هستند و از شما تقليد مي كنند خواستار نظر مبارك شما نسبت به انواع عزاداريها و شعائر حسينى هستند بنابر اين سؤال را به اين شكل بيان مي كنم ايا عزاداری (( سينه زدن , گريه كردن , لطم كردن , زنجير زدن . قمه زدن , شبيه در اوردن و هر جيزی كه مصداق عزاداری دارد)) بر ارباب همه ما امام حسين عليه السلام جايز است يا خير لطفا نظر محترم و حكم محترم خويش را بيان فرماييد؟ از زحمتهاي شما كمال تشكر را داريم . قابل ذكر است كه فتواى جناب عالی به زبانهای فارسی و انگليسی و عربی و اردو چاپ خواهد شد.

 يا علی

 التماس دعا

 خدا حافظ

 بنده حقير خدا سيد مصطفى فصیحی 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی:

 1 – عزاداری و سینه زدن مانعی ندارد. 2 – زنجیر زدن مانعی ندارد، مگر اینکه موجب ضرر فاحش بر بدم شود. 3 – شبیه درآوردن و تعزیه خوانی اگر مشتمل بر محرمات شرعیه نباشد مانعی ندارد ولی بهتر است بجای آن روضه بخوانند، بلکه اگر وهن بر مذهب باشد باید ترک شود و عزاداری برای سید مظلومان از فضل قربات است. 4 – در شرایط و اوضاع کنونی از قمه زدن خودداری کنید. http://mojtaba-tehrani.ir/portal.aspx?CULTCURE=Persian&PageSize=10&PID=71198&    PageIndex=1     

اما علت این همه تاکید و تبلیغ قمه زنی از سوی برخی چیست؟

 همه اینها و جز اینها از زمانی شروع شد که مقام معظم رهبری خرافه قمه زنی را در ملاء عام وهن شیعه دانستند و ممنوع کردند. دقت کنید شخصی چون آقای صانعی که در اجتهاد خود بسیار سعی دارند عامل زمان و مکان را در نظر بگیرند بحدی که این امر موجب صدور فتاوای خلاف شهرت فراوان از ایشان شد اما مشاهده میکنیم که از قمه زنی دفاع می کند به گونه ای که شبکه بی بی سی که ویژه برنامه ای برای قمه زنی تولید و پخش کرده بود از سخنان ایشان در همین رابطه استفاده می کند.

 کاملا هویداست که غرب از هر مستمسکی برای ایجاد شکاف و تفرقه و نیز تضعیف رهبر و جایگاه او در جامعه تا کنون استفاده کرده و میکند. به نظر میرسد امروز نیز قمه زنی، قمه ای شده اولا علیه وحدت شیعان و ایجاد اختلاف بین آنها؛ ثانیا تضعیف و تخدیش جایگاه رهبر معظم انقلاب تا به واسطه ترویج این خرافه غیر ضرور اینطور به جامعه القاء کنند که نه از مراجع و نه از شیعیان کسی از ایشان حرف شنوی ندارد در نتیجه ایشان از مشروعیت برخوردار نیستند. اگرنه شبکه هایی که به بدیهیات و تعالیم حیات بخش اسلام چون جهاد و شهادت و حجاب مدام حمله ور هستند را چه به ترویج قمه زنی؟

 کلام آخر و چند سئوال

 آیا نباید زمانی که شبکه هایی چون بی بی سی و صدای آمریکا و سایتها و مراکزی در دل انگلستان و لندن این عمل و عزاداری غیرضروری را ترویج میکنند دقت بیشتری از سوی بزرگان، مراجع و شیعیان به اینگونه امور مبذول شود؟ مراجع عظامی که جواز این عمل را مشروط به عدم ضرر فاحش به بدن میدانند آیا اهمیت و شان دین و مکتب متعالی و عقلائی شیعه و اهل بیت علیم السلام را از بدن و جسم مومنین کمتر میدانند؟ یعنی حفظ آبروی دین و مکتب تشیع نسبت به ضرر جسم فرد از مصلحت کمتری برخوردار است؟ مگر نه اینکه در مواقع به خطر افتادن دین فدا کردن این جان و جسم برای دین لازم و واجب میشود؟ با کدام زبان دلسوزین و آگاهان باید متذکر سوء استفاده ها و بد جلوه دادن مذهب تشیع از سوی دشمنان به واسطه اینگونه اعمال شوند؟

در پایان توجه دوستان را به این حدیث شریف جلب میکنم: العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس1؛ کسی که زمان خودش را بشناسد و بفهمد و درک کند، امور مشتبه و گیج کننده به او هجوم(حمله غافلگیرکننده) نمی آورد.

 ...............................

 1. الكافی،ثقه السلام كلینی ج1ص26 ؛ تحف العقول ،حسن بن شعبه حرانی،ص 356 ؛ بحارالانوار ، مجلسی ،ج68ص307 ؛

+ نوشته شـــده در 91/01/22ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: ساير
روایت حمید داودآبادی از جاه طلبی های طبرزدی

 

حمید داودآبادی در وبلاگ خاطرات جبهه نوشت:

 

پیام طبرزدی در تحریم انتخابات مجلس نهم:

"در شرایطی که ۱۱ زندانی بهایی بی‌گناه دربند ۱۲ زندان رجایی‌شهر با حبس های طویل المدت به‌سر می‌برند، چگونه نیروها و احزاب سیاسی آزادی‌خواه در قبال این رفتار ضد بشری حکومت سکوت اختیار کرده‌اند؟ ... کمر جمهوری اسلامی طوری شکسته است که دیگر قادر به راست شدن دوباره نیست ."


نقل از سایت فریاد سبز

اوایل سال 1372 بود که "عبدالله مشاعی" (از بچه محل های قدیمی که در ایام فتنه سرسخت موسوی پرست شد) گفت که "عبدالله جعفرعلی" (معروف به جاسبی، رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی) قصد راه‌اندازی یک نشریه‌ی فرهنگی دارد.


چندی بعد، جلسه‌ای در یکی از دانشکده‌های دولتی برگزار شد و "علی‌رضا علی احمدی" (وزیر سابق آموزش و پرورش) به‌عنوان جانشین مدیر مسئول و "سیدسعید لواسانی" (معاون فرهنگی سابق بنیاد شهید) به‌عنوان سردبیر معرفی شدند. باتوجه به پیشنهاد اولیه‌ی بنده - که مورد قبول همه از جمله جاسبی قرار گرفته بود - از همان اول تصویب شد که یک صفحه کامل به فرهنگ دفاع مقدس اختصاص یابد.


یکی دوسالی از انتشار اولین کتاب خاطراتم "یاد یاران" می‌گذشت که مقام معظم رهبری یک صفحه نظرات زیبا و ارزشمند خود را بر آن نگاشته بود. از آن میان، عنوان "از معراج برگشتگان" خیلی برایم جذابیت و اهمیت داشت که بقیه هم همین نظر را داشتند و نام صفحه شد "از معراج برگشتگان".

یک سالی که از انتشار هفته‌نامه‌ی "فرهنگ آفرینش" گذشت، تحولات بسیاری پیش آمد.


مثلا تیراژ هفته‌نامه، فقط 20 هزار نسخه بود که آن هم برای افرادی که شخصا مشترک شده بودند ارسال می‌شد و بقیه به دکه‌ها فرستاده می‌شد تا فروش رود و خواه‌ناخواه هر شماره چندهزارتایی برگشتی داشت.


با انتشار فرهنگ آفرینش، یکی از شرایط ثبت‌نام دانشجویانی که در کنکور دانشگاه آزاد قبول شده بودند که در فرم‌های ثبت‌نام ذکر شده بود، واریز سالانه 000/20 ریال (سال 1372) به اسم وجه اشتراک نشریه بود. حالا چندصد هزار نفر را که هر سال در دانشگاه آزاد ثبت‌نام می‌کردند و چندصد هزا ر نفر هم که قبلی‌ها بودند و به هیچ وجه برای یک نفرشان هم نشریه ارسال نمی‌شد را جمع کنید، و از تیراژ هر شماره 000/20 نسخه‌ی نشریه کم کنید، چه عددی به‌دست می‌آید؟!
اصلا این چیزا به من چه!
از ذکر این خاطرات دنبال چیز دیگری بودم.


طبرزدی تندرو درحال روشنگری دانشجویان علیه جناح چپ در مقابل دانشگاه تهران!

آن روزها گروهی دانشجوی فعال تندروی راستی، تحت عنوان "اتحادیه‌ی انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان" فعالیت داشتند که دانشگاه آزاد یکی از پایگاه‌های اصلی و پشتوانه‌ی مالی‌شان بود.


"بهرام بهرامسیری" (معاون سابق سازمان بهزیستی کشور)، "حشمت‌الله طبرزدی"، "پرویز سفری" و چندتایی دیگر، از آنها بودند که بولتن مثلا محرمانه‌ی "دانشجوی بسیجی" را برای مسئولین دانشگاه منتشر می‌کردند.


طبرزدی و سفری و اعوان و انصارش در دفتر اتحادیه

باوجودی که یک سال از استخدام نیروها و آغاز به‌کار نشریه می‌گذشت، یکی از روزها علی‌احمدی در جلسه گفت که با دستور شخص جاسبی، قرار است همه‌ی نیروها رسما گزینش اعتقادی و سیاسی شوند و این امر مهم، برعهده‌ی معتبرترین گروه مورد وثوق جاسبی، حشمت‌الله طبرزدی و اعوان و انصارش سپرده شده است.

از آن روز، طبرزدی، سفری و جواد امامی، وقتی از فعالیت بولتن سازی روزانه و تلاش برای کسب روزی حلال! فارغ می‌شدند، بعد از ظهر به ساختمان فرهنگ آفرینش در خیابان انقلاب اسلامی، روبه‌روی لاله‌زارنو، کوچه‌ی شکوه، ساختمان سابق شکوه می‌آمدند، با نیروها مصاحبه‌ی گزینشی می‌کردند و به‌قول خودشان آن قدر قاطع و محکم بودند که به همه به‌چشم منافق تمام‌عیار نگاه می‌کردند، مگر این که خلاف آن ثابت شود!

مصاحبه‌ی من افتاد به "پرویز سفری" (بعدها فهمیدم پدر او، یکی از سرکردگان نهضت آزادی در یکی از استان هاست و شدیدا هم ضدانقلاب است).


سوالات درست مثل اول انقلاب بود. نماز و روزه، غسل میت و مس میت، آخرین بار کی نماز جمعه رفتی، و ...


سوالات سیاسی که بوی سیاسی گرفت، خیلی قضیه جالب شد. فقط سوال و جواب من و سفری را بخوانید:
سفری: حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی رو دوست داری؟
داودآبادی: من هرکس رو که در خط امام و رهبر باشه قبول دارم.
سفری: محتشمی رو چه‌طور، اونم دوست داری؟
داودآبادی: بحث دوست داشتن نیست، گفتم که من هرکس رو که در راه امام و رهبری باشه و به انقلاب خدمت کنه، قبول دارم، وگرنه به هیچ وجه نمی‌پذیرمش.

آن روز گذشت و بعدها، وقتی توانستم نگاهی به پرونده‌ی گزینش خودم بیندازم، برایم خیلی مهم و جالب آمد وقتی دیدم طبرزدی به‌عنوان رئیس گروه مصاحبه‌گر، نظر نهایی و اصلی را روی پرونده‌ی همه از جمله من داده بود. طبرزدی که آن روزها شدیدا سینه‌چاک جناح راست بود، روی پرونده‌ی من نوشته بود:
"گرایش شدید به جناح چپ دارد. مراقبش باشید و از دادن هرگونه مسئولیت مهم و کلیدی به او خودداری شود."

و این همه، فقط به‌خاطر این بود که در جواب این که "محتشمی رو هم دوست داری؟" جواب منفی نداده بودم!


خدا می‌داند تا آن روز، چه‌قدر جوان که شاید در پاسخ به سوالات این حضرات به تته‌پته افتاده‌اند، یا نتوانسته‌اند دوستی و محبت خود را به هر آن که مورد علاقه‌ی آقای طبرزدی است، جان نثارانه ابراز کنند، نان شان بریده شده و اخراج شدند.


آن روزها هم گذشت. من که دنبال پست و مقام اتحادیه، دانشگاه و این چیزها نبودم؛ همان مسئولیت صفحه‌ی از معراج برگشتگان هم از سرم زیاد بود.

 

چندی بعد نشریه‌ی "پیام دانشجوی بسیجی" به مدیریت حشمت‌الله طبرزدی در سطح عموم منتشر شد.


هنگامی که لفظ "حضرت امام" را برای مقام معظم رهبری به‌کار برد، از همان جا به او شک کردم. همیشه از آدم‌های افراطی تندرو هراس داشته، دوری کرده و می‌کنم.


دست بر قضا، زد و طبرزدی که موفقیت صفحه‌ی دفاع دمقدس فرهنگ آفرینش را در بین مخاطبین و حتی جشنواره‌های مطبوعات دیده بود، هوس کرد در نشریه‌ی خودش یک صفحه‌ی ویژه‌ی دفاع مقدس منتشر کند.


یکی از روزها "سیدسعید هاشمی" - ویراستار فرهنگ آفرینش که ویراستار نشریه‌ی طبرزدی هم بود - گفت که طبرزدی خواسته تا امروز عصر بروم پهلوی او تا درباره‌ی انتشار آن صفحه صحبت کنیم.

با هم رفتیم زیر پل کریمخان که ساختمان مصادره‌ای بزرگی در اختیار طبرزدی قرار گرفته بود. (بعدها حاج محسن رفیق دوست گفت که همه‌ی تجهیزات اداری و کامپیوترها را او از بنیاد مستضعفان به طبرزدی داده بود، چون او جوانی شدیدا فعال بود و به ادعای خودش، قصد داشت با کار سیاسی و فرهنگی، پنبه‌ی جناح چپ - همین موسوی چی‌های امروزی و رهبران معنوی و مادی طبرزدی - را از بیخ و بن بزند.)

داخل اتاق "محمدحسن علی‌پور" (سردبیر ماهنامه‌ی آبان) در کنار طبرزدی نشسته بود. آن چنان ژست مرید و مراد را گرفته بود که احساس کردم عبدی ذلیل در برابر بت خودساخته‌ی خویش، زانو زده و مشغول کرنش است.

وقتی نظراتم را پیرامون شکل و شمایل، روش و منش صفحه‌ی مورد نظرم گفتم، با نیشخند علی‌پور و اخم‌های درهم رفته‌ی طبرزدی روبه‌رو شد. وقتی این را دیدم، پرسیدم که چه چیزی مدنظر شماست، بگویید تا همان را اجرا کنم.

طبرزدی، همانند امپراطوری عظیم که خودش را در جایگاهی عظیم فرهنگی می‌دید، افاضه‌ی کلام فرمود و گفت:
"ما اگر در نشریه‌مان از شهدا و دفاع مقدس می‌نویسیم، هدف مان کوبیدن جناح چپ است. ما باید با این فرهنگ آنها را رسوا کنیم. حرف من این است که، فرهنگ آن هم فرهنگ دفاع مقدس، باید خاصیت ویژه‌ای داشته باشد. صرف انتشار خاطرات یا وصیت‌نامه‌ی فلان شهید، ارزش ندارد. ولی وقتی مطلبی از جنگ در قالب سیاسی منتشر شود، تاثیر بسیاری خواهد داشت و به‌عنوان سلاحی برنده دشمن را ناکار می‌کند."

حالم به هم خورد. سوء استفاده‌ی بی‌شرمانه از شهدا، تا این حد؟
هر چه گفتم که شهدا را ابزار رسیدن به اهداف سیاسی نکنیم، بیشتر رو ترش کردند. الحمدلله نشد، آن چه که من می‌گفتم، و آن چه او می‌خواست.
همین طور که نشسته بودیم، بحث مان به مسائل روز کشید. تا گفتم:
- این روزها گرانی بدجوری به مردم فشار می‌آورد.
قیافه‌ی طبرزدی درهم رفت و خیلی قاطعانه و محکم گفت:
- آقای داودآبادی تو ضد ولایت‌فقیه هستی.
رنگم پرید. مگر من چه گفته بودم که این گونه مشت محکم بر دهانم کوبید و مرا ضد ولایت‌فقیه نامید؟ از این که شاید منظورم را اشتباه رسانده باشم، عذرخواهی کردم و مجددا حرفم را تکرار کردم. ولی او بیشتر عصبانی شد و گفت:
- ببین، بگذار خیالت را راحت کنم. تو وقتی می‌گویی گرانی به مردم فشار می‌آورد، یعنی سیاست‌های ارزشمند دولت را زیر سوال می‌بری. وقتی سیاست‌های دولت را زیر سوال می‌بری، یعنی حضرت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را قبول نداری؛ و وقتی حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را قبول نداری، یعنی حضرت امام خامنه‌ای را قبول نداری که در نتیجه ضد ولایت‌فقیه هستی.

از تجزیه و تحلیل مسخره‌ی او، حالم به هم خورد. مخصوصا القابی که به‌کار می‌برد. خنده‌ای کردم و گفتم:
- چی شد؟ حضرت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی؟ از کی تا حالا؟
این را که گفتم، برآشفت. از جایش برخاست که برود. علی‌پور، پاچه‌خوارانه لب گزید و با حرکات چشم و ابرو خواست بفهماند که حرف زشتی زده‌ام که خاطر جناب مهندس طبرزدی را آزرده ساخته‌ام، پس بهتر است گورم را گم کنم و بروم دنبال کار خودم!
از ساختمان که زدیم بیرون، به سعید گفتم:
- ببینم، تو چه‌طوری می‌تونی با اینا کار کنی؟ اصلا نوع حرف زدنش نشون می‌ده که همه‌ی این حرفاش ادا و اطواره.

طبرزدی که خیلی بلندپرواز بود و خود را برای تکیه بر کرسی ریاست تشکل های سیاسی دانشگاه آزاد آماده می‌کرد، با با شکسته نفسی! خود را از ریاست‌طلبی و این حرف های دنیایی بری می‌دانست.
او که دلش را برای ریاست بر چندتایی مسند قدرت دانشجویی صابون زده بود، وقتی دید فرد دیگری به‌جای او انتخاب شد و سر او بی‌کلاه ماند، ضربه‌ی سنگینی روحی خورد و بنای مخالفت با همه چیز گذاشت.

لفظ بسیجی را از نام "پیام دانشجوی بسیجی" که برداشت، کم‌کم لفظ "حضرت امام" برای مقام معظم رهبری و "حضرت آیت‌الله" برای هاشمی‌رفسنجانی هم حذف شد، و لحن سرمقاله‌ها و مقالات که کاملا ضد جناح چپ بود، برگشت و شد علیه دوستان دیروز که هزینه‌های کلان ساختمان و نشریه را می‌دادند، و در راستای اهداف و نظریات نهضت آزادی که سردمدار مخالفین نظام بود که مفتخرانه از آمریکا تغذیه می‌شدند.


طبرزدی و سفری که تا دیروز کراوات را نجس  حرام و نماد غربزدگی می دانستند!

چندی بعد در جشنواره‌ی مطبوعات، محمدحسن علی‌پور را دیدم. صورتش را آن قدر تیغ زده بود که مورچه روی آن لیز می‌خورد! غرفه‌ای برای نشریه‌ی آبان داشت. دختری شاداب و جوان، با تکه‌ای پارچه که مثلا قرار بود نقش روسری را برایش بازی کند! با غلیظ ترین آرایش کنار او داخل غرفه ایستاده بود و با هم به بحث سیاسی مشغول بودند!

چشمش که به من افتاد، جا خورد. جلو که رفتم با خنده گفتم:
- ببخشید آقای علی‌پور، چه خبر شده؟ تا دیروز به ریش کوتاه من گیر می‌دادید و ما رو کافر می‌دونستید، حالا چی شده؟ حتما جناب مهندس طبرزدی فتوا دادند تیغ زدن صورت اگر با نیت مخالفت با نظام باشد، از اوجب واجبات است.
تا مثل همیشه که موقع حرف زدن دست و پایش را گم می‌کرد، خواست با تته‌پته جواب بدهد، گفتم:
- نه ممنون، من جوابم رو گرفتم. شما لطف کن و با همکار جدیدتون مشغول باش. راستی حتما حجاب هم به‌عنوان نماد ارتجاع، از خونوادتون حذف شده.


شاید امروز که نظرات عجیب و غریب طبرزدی و هم‌خطانش را می‌بینم ولی تعجب نمی‌کنم، به‌خاطر همان احساس افراط، شیادی و ناخالصی‌ای بود که آن روز در چشمانش موج می‌زد!


طبرزدی حزب بادی! در جمع فتنه گران سبز

راستی، چرا افراطیون دیروز مثل "محمد نوری‌زاد"، "حشمت‌الله طبرزدی" و ... تا احساس روشنفکری بهشان دست می‌دهد و خودشان را به آغوش وازده‌ها و اپوزیسیون می‌اندازند، سنگ بهائیان را به سینه می‌زنند؟!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 منبع:

http://davodabadi.persianblog.ir/

+ نوشته شـــده در 90/12/27ساعــت تــوسط مقداد |
شبکه کلمه؛ جایی که جریان سبز با وهابیت مدرن پیوند میخورد.

 
 این لگو ظاهرا هیچ ربطی به جنبش سبز ندارد. این آرم و اسم یکی از شبکه های فارسی زبان وهابیون است که مثلا به ترویج افکار اهل سنت می پردازد. این شبکه از اول خردادماه سال جاری فعالیت خودش رو آغاز کرده. 
شبکه کلمه سعی دارد بر خلاف برخی شبکه های تندرو اهل سنت خیلی منصفانه و با جدال مثلا احسن نسبت به افکار شیعیان ایجاد شبهه و تشکیک کند.

تا جایی که خود حقیر شاهد بودم محور اصلی این شبکه زیر سئوال بردن اصل ولایت ائمه معصومین علیهم السلام است. به گونه ای که وقوع جنگهای داخلی در زمان امیرالمومنین(ع) را نشانه ضعف مدیریت ایشان می دانند.

آنچه که جای تامل است و قرائن مختلف از جمله اسم و آرم شبکه آنرا تایید می کند همسویی فکری این شبکه با جریانهای روشنفکرنمای معاند جمهوری اسلامی است. به گونه ای که نقلها و روایاتی که مورد سوء استفاده جریان های فکری چون ملی مذهبی ها قرار گرفته به وفور در سخنان مجریان این شبکه مشاهده می شود.

به طور کلی محورهای اصلی برنامه های این شبکه بدین قرار است:

زیر سوال بردن عصمت ائمه اطهار علیهم السلام.

- خرافی دانستن اعتقاد به ظهور منجی علی رغم پذیرش این نگرش در میان بسیاری از بزرگان اهل سنت و سایر ادیان

- تبرئه معاویه و یزید در مورد به انحراف کشاندن اسلام و نادیده انگاشتن نقش آنان در شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع).

- متهم کردن امام علی(ع) به برخی از اعمال مخالف سفارش قرآن و پیامبر اكرم(ص).

- زیر سوال بردن ولایت فقیه.

- ترویج برداشت های غیر عقلانی و صرفاً نقلی از روایات و احادیث.

- محدود کردن اسلام در عبادات و اخلاقیات و نادیده انگاشتن جنبه های سیاسی آن.

- تخریب بزرگان شیعه و اهل سنت؛ به ویژه آنهایی که در برابر انحراف وهابیون موضع گرفته اند و به افشاگری پرداخته اند.

- تخریب برخی از مفاهیم و اعتقادات شیعیان چون زیارت قبور ائمه (ع).

- تحریف تاریخ صدر اسلام به نفع افکار وهابیون.

- متهم کردن نظام اسلامی ایران به نادیده انگاشتن حقوق اقلیت های مذهبی به ویژه اهل سنت.

- ترویج نوعی از اسلام صوفیانه و غیرسیاسی (سکولاریسم).
+ نوشته شـــده در 90/11/27ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: مباني نظري ولايت فقيه و حكومت دینی، ساير
برچسب ها: جریان فتنه، کلمه، سبز، وهابیت
اینان خیرات مردم جهان را حلوا حلوا میکنند...

به یاد شهـدای مظلـوم بحریـن

خدایا الطاف خفیه برادران هیومن دوست شورای امنیت، این منادیان بی بدیل صلح و عدالت را از بحرنیان دریغ داشته ای. چه فرق است بین ایران و بحرین یا سوریه و بحرین؟
خدایا بی.بی.سی. مظلوم و صدای آمریکا مهجور جر دادن وجود نازنین خویش را برای توسعه عدالت و نهادینه کردن دموکراسی. عنایات خاصه اینان را و همه اعوان و انصارشان را ملتفت به بحرنیان بفرما.
خدایا رییس پلیس اسبق لندن مشاوره می دهد برای سرکوب بحرنیان. جین شارپشان مزید فرما. جین شارپ نشد جورج سوروس را به دادشان برسان.
اینان خیرات مردم جهان را حلوا حلوا میکنند. ایندو بزرگوار بنیادها زده اند تا مردم را سعادت نصیب کنند. برای آزادی و به نام آزادی در ظهورشان در بحرین تعجیل بفرما...
این حرف ما نیست حرف بزرگان و فحول اندیشمند و منورالفکرهای ماست. ما که این چیزها را سر در نمی کنیم. این بزرگان میفرمایند بنیاد سوروس برای ما وحوش جهان سومی ایرانی منت گذاشته و طرح مدینه فاضله ای را ترسیم نموده اند. ما که عقلمان قدسش نمیرسد. و باز منت گذاشته و طرح عملیاتی آن را نیز به ما گفته البته کاملا در چارچوب مراودات علمی. خدایا خیرخواهی بیش از این؟ مهدی را میخواهی بیاوری چه بکند؟ بجای مهدی، سوروس را یافتند. ظاهرا اینها مهدیشان را پیدا کرده اند البته برخیشان هم دیدند که آنچنان هم لازم نیست مهدی و از اصل منکرش شدند. اینها در بیت کدامین مرجع بنیادینه شدند؟
خدایا برادران جان برکف سعودی و عزیزان مجاهد وهابی شیفته بهشت تو هستند و لله به دنبال سر میگردند به فتوای بزرگانشان تا به تو پیشکش کنند. سر ناب شیعی. خدایا بهشتت را از اینان دریغ مدار. بحرین عین بهشت است برای این مجاهدین عزیز. قطعا جناب هرتسل به این مجاهدین تحقق سرزمین نیل تا فرات مباهات می کند در گور خویش. و به ریش این بی ریشگان مجاهد ریسه میرود.
خدایا عالمیان ندای آقای سلطان را دیدند آنهم با کفیت فول اچ.دی. خدایا به بحرینیان هم دی.وی.کم مسالت بفرما...

+ نوشته شـــده در 90/11/24ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: آسمانی ها
بوي وصل حبيب مي آيد
هر وقت ياد جبهه مي افتم اشك كه ندارم گريه كنم فقط سر درد مي گيرم قلبم مي زند اعصابم متشنج مي شود در اتاق مثل ديوانه ها قدم مي زنم لبهايم را مي گزم و از اين حركات... فقط و فقط اميدم به دعاي شما و درخواست شما از درگاه خداوند متعال است و اميدم به كرم و جود او است كه ان شاءالله نصيبم كند در اين لحظاتي كه دقيقا شب عاشوراست در كنار بچه هاي جبهه باشم

جانباز شهيد جواد واضحي فر

بوي مردي عجيب مي آيد ... بوي امن يجيب مي آيد ...يك نفرازغروب نخلستان....بيقرار وشكيب مي آيد ..مسلم از خواب بيعت كوفه....تلخ وحسرت نصيب مي آيد ..از گلوي بريده اصغر ..بوي لبيك و سيب مي آيد ...مي وزد ظهر داغ عاشورا ..بوي شام غريب مي آيد ..كاروان شهيد رفت ازپيش .....

بوي وصل حبيب مي آيد



+ نوشته شـــده در 90/11/24ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: آسمانی ها
میراث شهید...
میـراث شهیـد، خاکستـر و پـر و بـالی سوختـه نیـست

میـراث شهیـد پـرواز است.

شهید سیـد مرتضـی آویـنی
 
+ نوشته شـــده در 90/11/23ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: آسمانی ها
نبی در کلام امیر
   
شخصیت رحمت دو عالم، نبی مکرم، محمدامین(ص) در کلام امیرالمومنین:

خدا محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت. گواهی دهنده، مژده رساننده و ترساننده، بهترین آفریدگان، آنگاه كه خردسال می نمود، نژاده تر؛ هنگامی كه كهن سال بود، پاكیزه تر پاكیزگان در خوی، گاهِ بخشش ابر برابر دستش خشك می نمود. خطبه 105
خداوند او را برانگیخت با نور رخشا و برهان هویدا و راه پیدا و كتاب راهنما، خاندان او نیكوترین خاندان است و او بهترین درخت آن درختستان است. شاخه های آن راست و میوه های آن نزدیك و در دسترس همگان است. خطبه 161

نه سستی كرد و نه باز ماند و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد، نه ناتوان شد و نه عذری آورد. خطبه 116

او پیشوای كسی است كه راه پرهیزكاری پوید… چراغی است كه پرتو آن دمید و درخششی است كه روشنی آن بلند گردید، و آتش زنه ای است كه نور آن درخشید. رفتار او میانه روی در كار است و شریعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داوری او عدالت است. خطبه 87

از دنیا چندان نخورد كه دهان را پركند و بدان ننگریست چندان كه گوشه چشم بدان افكند،... شكم او از همه خالی تر. دنیا را بدو نشان دادند، آن را نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد، آن را دشمن دانست و چیزی را خوار می شمرد آن را خوار انگاشت... او كه درود خدا بر وی باد روی زمین می خورد و چون بندگان می نشست و به دست خود پای افزار خویش را پینه می بست و جامه خود را وصله می نمود و بر خر بی پالان سوار می شد و دیگری را بر ترك خود سوار می فرمود. خطبه 160

او را فرستاد با حجتى بسنده - كه قرآن است-، و موعظتى كه درمان است، و دعوتى كه جبران كننده زيان است. بدو حكمهاى نادانسته را آشكار كرد، و بدعتها را كه در آن راه يافته بود كوفت و به كنار كرد، و حكمهاى گونه گون را پديدار. پس هر كه جز اسلام دينى را پيروى كند به يقين بدبخت است، و پيوند او با خدا بريده، و به سر در افتادن او سخت. پايان كارش اندوهى است دراز، و عذابى دشوار و جانگداز...
... دنيا را براى شما وصف كرد كه سپرى شدنى است و نپايد، و از اين بدان گرايد. پس روى بگردانيد، از آنچه شما را در آن شاد مى گرداند، كه اندك چيزى از آن همراه شما مى ماند، نزديكترين خانه به خشم خداى- قهار است-، و دورترين آن از خشنودى پروردگار. پس بندگان خدا! چشم بپوشيد، از آن كه در پى اندوهها و گرفتاريهاى آن بكوشيد، چه بى گمان دانيد كه از شما جدا شدنى است و پى در پى دگرگون شدنى. خطبه 161

کسی که از آن(حضرت محمد) پیش افتد از دین برون است، و آن که پس ماند تباه و سرنگون است و آن که همراهش باشد با رستگاری مقرون... همانا، مثل آل محمد به ستارگان آسمان نماید: اگر ستارهای فرو شد ستاره دیگر بر آید. گویی خدا نیکویی خود را در حق شما به کمال رسانده و آنچه را آرزو دارید به شما نمایانده. خطبه 94

هنگامی که حضرت امیر ایشان را غسل و کفن میکرد میفرمود: پدر ومادرم فدایت باد. با مرگ تو رشته ای برید كه در مرگ جز تو كس چنان ندید. پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهای آسمان، چنانكه مرگت دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایی واداشت وهمگان را در سوگی یكسان گذاشت. و اگر نه این است كه به شكیبایی امر فرمودی و از بیتابی نهی نمودی اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان می رساندیم، و درد همچنان بی درمان می ماند و رنج واندوه هم سوگند جان ، و این زاری و بی قراری در فقدان تواندك است. لیكن مرگ را باز نتوان گرداند و نه كس را از آن توان رهاند . پدر ومادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت یادآر و در خاطر خود نگاه دار.خطبه 266

+ نوشته شـــده در 90/11/01ساعــت تــوسط مقداد |
گوته و نغمه پيامبر(ص)

این قطعه شعر با نام نغمه ی حضرت محمد(ص) درباره ی پیامبر اعظم(ص) است و حاصل آشنایی شاعری اروپایی با مذهب اسلام و پیام آور این آیین یگانه مي باشد. آنچه می خوانید، ترجمه دکتر اخگری از این شعر گوته است. گوته در این قطعه شعر مدح پيامبر اكرم(ص) را از زبان امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) در قالب گفتگويي ميان اين دو بزرگوار آورده است و وصف ایشان را با تعابیر و توصیفات زیبايی بیان كرده است؛

«نغمه محمد (ص)»

علی:

بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می جوشد

چه باطراوت و شاد

و می تراود به سان چشمان ستارگان، آنگاه که می درخشند

گل

این بخش از شعر به نبوت حضرت محمد (ص) اشاره دارد.

گوته در این بخش پیامبر (ص) را بر فراز کوهی که غار حرا در آن واقع شده است، همچون چشمه ای توصیف می کند که از فراز کوهسار جوشیدن می گیرد و برای هدایت و سیراب کردن، به پایین سرازیر می شود.




فاطمه:

سرشاخه هایش سیراب می شوند

برخاسته از روحهای پاک

در میان صخره ها

در بوته زارها

علی:

به تازگی و طراوت جوانی

از فراز می لغزد

برروی صخره های مرمرین

و آنگاه دوباره به سوی آسمان

سرشاد هلهله شادی سر می دهد.

گل

فاطمه:

و از میان صخره ها و از گذرگاه قله ها

سنگریزه های رنگین را

شکار می کند.

آنچه تاکنون در شعر آمده است، به آغاز نبوت پیامبر اکرم (ص) و شروع دعوتش به اسلام اشاره دارد. طراوت و شادابی چشمه ای که می خواهد جمعیتی را از آنچه دارد، سیراب کند، نگاه پیامبر (ص) به آسمان و بالا و همچنین حرکتش به سمت دامنه کوه و جمعیت و برگزیدن یاران ارزشمند، از جمله اشاراتی است که در این بخش ها به آنها پرداخته شده است.

علی:

و با ورودی پیشواگونه و راهبر

همه چشمه ها را که برادر اویند

با خویش همراه می سازد

این قسمت به کامل کنندگی مذهب اسلام که توسط حضرت محمد (ص) آورده می شود، اشاره دارد. منظور گوته از همراهی «همه چشمه ها» و «برادر اویند» همراهی سایر ادیان و پیامبران با حضرت محمد (ص) در روش و هدف است؛

گل

فاطمه:

و در آن پایین، اعماق دره

در مقدم این رود گلها می رویند

و سبزه ها از نفسش حیات می یابند



علی:

نه ظلمات دره ها بازش می دارند

و نه گلهای زیبا

همان گلهایی که به زانوان او پیچیده اند

و با دیدگان خمار و شیفته او را می ستایند

...

+ نوشته شـــده در 90/11/01ساعــت تــوسط مقداد |
برچسب ها: رسول، محمد، علی، فاطمه، گوته، نغمه پیامبر
شهادت نوجوان 13 ساله یاسین جاسم العصفور



شهادت نوجوانی دیگر در بحرین و حناق و خفقان مجامع اسلامی و بین المللی...

+ نوشته شـــده در 90/11/01ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: آسمانی ها
خودشیفته فراهانی نمونه بارز یک شهروند مطیع برای دهکده جهانی

گل شیفته فراهانی با بی حیائی اخیرش عملا نشان داد که وقتی بشر از وحی جدا شود چه سان گرفتار توجیهات و فلسفه بافیها و موهومات میشود و چه سان با دست خود برای خود بد بختی و بد عاقبتی به ارمغان می آورد. گل شیفته نماد بارز شهروند مطیع دهکده جهانی است. چراکه به قول شهید آوینی: "شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است... . و خوب دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد."

او نماد یک انسان مسخ شده است که بنام بشر و آزادی بشر و به نام زن و آزادی زن تمام حیثیتش را و تمام زن بودنش را و تمام بشر بودنش را از او ستاندند. چقدر حال او و امثال او رقت آور و ترحم برانگیز است و از آن بدتر حال پدر و مادرش که ناامیدانه و ناباورانه سعی در فرار از این واقعیت میکردند. مادرش گفته بود که من دخترم را خوب میشناسم و دخترم ممکن نیست چنین کاری کرده باشد. اما کرده بود و خودش نیز چندین بار تاکید کرده بود که کرده تا به خیال خام خویش با رها کردن جسمش برای روحش آزادی به ارمغان آورد. اوج حماقت را در این استدلال مزخرف مشاهده میکنیم و بلاهت این دختر روزگاری معصوم در این جمله نمایان است. نمی دانم چرا وقتی این جمله را از او شنیدم دو گوش بزرگ روی سرش متصور شدم و چهره این موجود مونث (شرم دارم او را خانم خطاب کنم) تا ابد با همین دو گوش بزرگ در ذهنم حک شد. تحمیر انسانها با انواع و اقسام فلسفه بافی ها و سفسطه ها و مغالطات.

بی ارتباط ندیدم که مقاله انفجار اطلاعات سید مرتضی آوینی را در همین رابطه بر روی وب قرار دهم تا تذکاری باشد برای همگی ما.

انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در 90/10/30ساعــت تــوسط مقداد |
برچسب ها: گل شیفته، فراهانی، مسخ، بی حیایی، دهکده جهانی، بلاهت، حماقت، تحمیر، شهروند، آزادی، حقوق زن، حقوق بشر
بسیجی بمانیم

 

بیا با هم سرود عشق بخوانیم

 بسیجی تا دم آخر بمانیم

 

+ نوشته شـــده در 90/10/30ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: آسمانی ها
پروژه نامه نگاری های سرگشاده به رهبر


این‌روزها اخبار متفاوتی از ارسال نامه‌های ساختارشکنانه از سوی افراد وابسته به جریان فتنه در فضای مجازی منتشر می‌شود که افشا کننده پروژه‌ای از سوی سازمان جاسوسی امریکا (سیا) است...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در 90/10/28ساعــت تــوسط مقداد |
طبقه بندی: سیاحت غرب